قدردانی

:: قدردانی

سال ها پیش برای یک رهبر بزرگ کار می کردم، کسی که واقعا به کارکنان بها می داد. روزی بطور خصوصی به من گفت:

ابراز ستایش و قدردانی به طور عمومی، یا خصوصی برای او بسیار دشوار است. پرسیدم چرا؟

گفت: "من در خانواده ای بزرگ شده ام که قدردانی در آن جایی نداشت.

مفهوم عمیقی در این اظهار وجود دارد. خانواده نخستین سازمان ماست- جایی که بسیاری از رفتارها را در آن یاد می گیریم، و شکستن این الگوهای ریشه دار اغلب دشوار است. خودداری از قدرشناسی، اگرچه، نوعی الگوی رفتاری است، اما ما بایستی آن را از یاد ببریم اگر خواهان کسب بهترین نتایج از افراد هستیم.

وقتی از فردی باید قدردانی کنیم بهترست خجالت را کنار بگذاریم. قدرشناسی واقعی- شاید- اجازه دادن به افراد باشد تا بدانند کارشان-سوای اینکه چقدر از راس دور هستند- برای سازمان مهم است. قدردانی در باره ساختن حس مالکیت است و کمک به افراد- تا دریابند چقدر کارشان در هدف کلی شرکت موثر است. قدردانی در باره" بیش تر دیدن مردم" است. در این صورت برتری شامل همه می شود.

یک ضرب المثل زیبای چینی می گوید: " دستی که گل رز به دیگران هدیه میدهد همواره بوی عطر میدهد". وقتی به عنوان رهبر احساس بزرگی و ارزش در افراد ایجاد می کنیم همزمان، خودمان را نیز بالا برده و بلند مرتبه ساخته ایم.

منبع:  رهبر متعالی-  نوشته دکتر برونا مارتینزی ترجمه سیما مهذب

منبع : زنان و رهبری Women and leadershipقدردانی
برچسب ها : قدردانی ,افراد

رویکرد قدرشناسانه یا تأثیرگذار در روند تغییرات سازمان

:: رویکرد قدرشناسانه یا تأثیرگذار در روند تغییرات سازمان

در سازمانها گفتگو درباره مشکلات فراوان است. حرفهایی مانند در بازاریابی مشکل داریم یا مدیرعامل ما خلاق نیست، کارکنان ناراضی اند و از این قبیل.

گوئی  باید تمام مسائل حل شوند تا سازمان کارایی داشته باشد. اما آیا واقعا اینطور است؟

اگر ما روی تک تک مشکلات تمرکز کنیم، از کلیت کار غافل میمانیم و نگاه ما، دیگر به آینده معطوف نخواهدبود. از یکدیگر عیبجویی میکنیم و متقابلا در حالتهای تدافعی قرار می گیریم و ازآنجایی که مسائل تمام شدنی نیست، راه اندازی سازمان، آنطور که ما آرزویش را داریم، همیشه به تأخیر میافتد.

از یک نظر صحبت درباره ی مشکلات اختیاری است. مشکلات تنها وقتی وجود دارند که ما جهان را طوری بسازیم که سرشار از مسئله و مشکل باشد. چون گفتگو درباره ی مشکلات ما را از هدف هایمان دور میکند، این سؤال مطرح میشود که آیا عرصه ها و شکل های دیگری از گفتگو وجود دارند که برای سازمان مفیدتر باشند؟ پاسخ گروهی از متخصصان امور سازمان به این پرسش مثبت است. این شیوه موثر در بسیج گروه ها و سازمان ها رویکرد قدرشناسانه نام دارد. 



منبع : زنان و رهبری Women and leadershipرویکرد قدرشناسانه یا تأثیرگذار در روند تغییرات سازمان
برچسب ها : سازمان ,مشکلات ,گفتگو ,وجود دارند ,گفتگو درباره

بی ثباتی محیط و بلاتکلیفی ما

:: بی ثباتی محیط و بلاتکلیفی ما

گفتنه اند: "همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید. وضعیت فعلی ما در بلاگفا و البته در مقیاس وسیع و در جامعه چنین است. بی ثباتی محیط و بی تکلیفی ما. نمیدانیم همچنان باید منتظر یک اتفاق آن هم از نوع خوب بمانیم یا اینکه در کل مهاجرت کنیم و به جایی تازه برویم. البته نظر شخصی من یکی این است: آزموده را آزمودن خطاست. بلاگفا نشان داد که در موقع بحران پشت مان را خالی می کند. اما برخی می گویند چه ضمانتی هست که میزبان جدید چنان نکند؟ حرف شان حساب ست اما نشستن، دست روی دست گذاشتن و منتظر بودن نیز به نظرم درست نیست. نیاکان ما نیز چنان نکردند و به دنبال: جای تازه، فکر تازه، حرف تازه و به اصطلاح تغییر رفتند. در شگفتم که  چرا در عصر تغییرات خلق الساعه، ما هنوز نشسته ایم، اندر خم یک کوچه 

منبع : زنان و رهبری Women and leadershipبی ثباتی محیط و بلاتکلیفی ما
برچسب ها : ثباتی محیط

یک بیوگرافی برای خودم

:: یک بیوگرافی برای خودم

من سیما هستم. دختر وسطی خانواده. سنم؟؟؟ اصلا چرا باید از سن و سال بگم؟ نخیر نمیگم. نه به این خاطر که میگن زنها با گفتن سن شون مشکل دارن، نه. به نظرم مطرح کردن سن- حداقل تو جامعه ما- بیش تر بار منفی داره تا مثبت. و چه نیازیه به دادن اطلاعاتی که باعث تصور ناکارآمدی یا برچسب چسباندن به افراد میشه؟

من-مثلا-دکترا مدیریت داشتم، یا دارم! چرا مثلا؟ چون هیچوقت مدیر نبودم! نه این که نخواسته باشم؛ اجازه ندادند. شاید بخاطر جنسیت بود، شایدم فکر کردن توانایی ش رو ندارم! اما از کجا فهمیدن اینو؛ وقتی فرصت تجربه شو ندادن بهم، تا لااقل خودم از تونستن یا نتونستم خبردار بشم.

اما الان میگم، چقدر خوب شد اجازه ندادند مدیر شم! در غیر این صورت چطور می تونستم با خیالی -نه چندان- راحت بشینم و بنویسم. از خودم، تحصیلاتم، کارم و از آرزوهام. از سیر تا پیاز زندگی و از تجربیاتم. از اینکه با مدرک کارشناسی کارمند دانشگاه شدم و ضمن کار ادامه تحصیل دادم فقط با این امید که شرایطم تو یا بیرون از سازمان بهتر بشه. اما بهتر که نشد، هیچ؛ بدترم شد!

 

منبع : زنان و رهبری Women and leadershipیک بیوگرافی برای خودم
برچسب ها : اجازه ندادند